
اسلام آباد: به گزارش راز نیوز | یک منبع ارشد که به همراه هیئت پاکستانی در سفر به ایالات متحده حضور داشته و خواست هویتش ناشناس بماند، در مصاحبهای اختصاصی با خبرگزاری «راز نیوز» جزئیات دقیقی از نقش پاکستان در بحران ایران و آمریکا فاش کرده است.
بر اساس این گزارش، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پیش از حمله نظامی به خاک ایران و عملیاتی که به شهادت آیتالله سید علی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی انجامید، شخصاً با فیلد مارشال سید عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، دیدار کرده و او را در جریان جزئیات این عملیات ترور قرار داده است.
منبع مذکور که نحوه تعامل هیئت پاکستانی در واشنگتن را از نزدیک مشاهده کرده، این دیدار را نه یک روند دیپلماتیک، بلکه یک جلسه توجیهی کامل درباره عملیات ترور توصیف کرده است.
این منبع عالیرتبه در ادامه مصاحبه خود با راز نیوز اظهار کرد: هدف از این اقدام، مطلع کردن پاکستان از عملیات بود تا بتواند طبق «طرح الف»، نقش خود را به عنوان کشوری به ظاهر بیطرف، در کنار آمریکا برای مدیریت پیامدهای فروپاشی ایران ایفا کند.
این منبع تأکید کرده است که فضای حاکم بر این دیدار ویژه، نه یک مشارکت برابر، بلکه دریافت دستورات از سوی آمریکا بود. سناریو ساده بود: تغییر رژیم در تهران، در را برای پاکستان باز میکرد تا به آمریکا در مدیریت پیامدها کمک کند. این طرح به عنوان یک «برد-برد» ارائه شد، اگرچه همیشه مشخص بود که چه کسی بیشترین بهره را خواهد برد.
شکست «طرح الف» و فعالسازی «طرح ب»
همانطور که تاریخ بارها نشان داده، «طرح الف» با شکست مواجه شد. ایران مقاومت کرد ایستاد؛ و آنچه که قرار بود یک پیروزی سریع و بازآرایی ژئوپلیتیکی باشد، به یک بنبست پیچیده تبدیل شد. به گفته این منبع، «طرح ب» به سرعت طراحی و اجرا شد.
پس از شکست اولیه، آمریکا بار دیگر به متحد همیشگی خود در جنوب آسیا روی آورد و از پاکستان خواست تا راهی برای خروج از بحران بیابد. در این مرحله، محسن نقوی وارد میدان شد و به ژنرال عاصم منیر اطمینان داد که «شبکه نفوذ گسترده ای» در ایران دارد؛ ارتباطاتی که از طریق آنها میتوان شخصیت های کلیدی را متقاعد یا تحت فشار قرار داد تا توافقی را بپذیرند که در اصل به معنای تحمیل یک شکست استراتژیک بر ایران بود.
در این روایت، نیازی به عملیات میدانی نبود؛ پاکستان آماده بود تا در عرصه دیپلماتیک نقشآفرینی کند.
الگوی تکراری و همیشگی:
این الگو با دقتی تقریباً مکانیکی تکرار شده است: واشنگتن تصمیم میگیرد، فرماندهی نظامی پاکستان اطاعت میکند، پوشش اطلاعاتی، لجستیکی یا «بیطرفی» لازم را فراهم میآورد و سپس، زمانی که طرح ها از هم میپاشند، تلاش میکند حداقل ظاهر خود را حفظ کند. این رابطه کمتر شبیه یک اتحاد است و بیشتر شبیه یک تست همیشگی برای تأیید آمریکا.
این منبع تأکید کرده است که هیئت پاکستانی در این سفر کمتر به عنوان یک بازیگر مستقل و بیشتر به عنوان تأییدکننده سیاست های آمریکا عمل کرد. آمریکا اهداف را تعیین میکرد و اسلامآباد خود را به تنظیم جزئیات مطابق با سلیقه واشنگتن مشغول میکرد. در این روایت، «طرح الف» بهره برداری با ارسال نیروهای تروریستی جیش العدل از جنوب ایران از خلاء قدرت احتمالی پس از حذف (شهادت) رهبر ایران بود و «طرح ب» طراحی یک استراتژی خروج؛ راهی شرافتمندانه برای برونرفت از بحرانی که «طرح الف» در حل آن ناکام مانده بود.
لازم به ذکر است که افشاگری های موجود در این گزارش بر اساس سابقه پاکستان به عنوان غلام آمریکا در منطقه - کشوری که در مقاطع مختلف، برای آمریکا در افغانستان جنگیده، به عنوان بستری برای تروریسم مورد حمایت آمریکا عمل کرده و در هماهنگی با عربستان سعودی، به جنگ علیه حوثیها در یمن پیوسته است – میباشد - همه برای خدمت به منافع آمریکا.
اینها صرفاً ادعاهایی نیستند که در رسانههای مخالف یافت میشوند؛ بلکه بارها - چه به صراحت و چه به طور ضمنی - در بیانیههای رسمی خود مقامات پاکستانی و همچنین در گزارشهای آژانسهای خبری بزرگ بینالمللی به آنها اذعان شده است.
نقش پاکستانِ برده آمریکا به عنوان ابزاری انعطافپذیر برای سیاست خارجی ایالات متحده، از حمایت لجستیکی آن در طول "جنگ علیه تروریسم" گرفته تا همدستی خاموش آن در جنگهای نیابتی منطقهای، که اغلب تحت عنوان "عمق استراتژیک" یا "همبستگی اسلامی" توجیه میشود - به خوبی مستند شده است - هرچند که رشته مشترک هر قسمت یکسان است: دستور کار واشنگتن، اجرای اسلام آباد.
چه در جنگهای آمریکا بجنگد، چه میزبان نیروهای نیابتی آن باشد، و چه به ائتلافهایی علیه بازیگران همسو با ایران بپیوندد، پاکستان همواره خود را به عنوان قابل اعتمادترین پیمانکار منطقه برای پروژههای ژئوپلیتیکی ایالات متحده معرفی کرده است. شاید کسی آن را وفاداری بنامد - شاید هم نه.
واقعیت، صرف نظر از ظرافتهای دیپلماتیک، این است: پاکستان خدمت گزار مشتاق منافع آمریکا در منطقه بوده و همچنان خواهد بود. اسلامآباد دهههاست که حاکمیت را با یارانه، عزت را با دلار و استقلال استراتژیک را با کمکهای مالی صندوق بینالمللی پول معامله کرده است. این الگو تصادفی نیست - نهادینه شده است؛ و بعید است نقش پاکستان به عنوان قابل اعتمادترین پیمانکار سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه تغییر کند.