اعترافات یکی از کارمندان پاکستانی ارتش بحرین در کشتار مردم شیعه...
من در سال 2009 برای نخستین بار به بحرین سفر کردم . در ابتدا من در هتل کار میکردم ، اما به دلیل کافی نبودن دستمزد حاصله از کار در هتل ، به دنبال شغلی دیگر بودم . پس از دو سال شخصی به نام رانا را ملاقات کردم که همه وی را با این نام خطاب میکردند اما من اسم اصلی وی را نمیدانستم ، وی به من پیشنهاد استخدام شدن در پلیس بحرین با حقوق بالا را داد . من نیز پیشنهاد وی را پذیرفتم . رانا با من به زبان پنجابی صحبت میکرد زیرا من نیز اهل ایالت پنجاب بودم .
براساس اظهارات شخص دستگیر شده : رانا با وی به زبان پنجابی و با لهجه منطقه شیخ پوره یا فیصل آبادی صحبت میکرد . با گفت و گو با این شخص متوجه شدم وی از اهالی یکی از مناطق نامبرده (در ایالت پنجاب پاکستان) است . من هم زمان با اغتشاشات بحرین در پلیس این کشور مشغول به کار شدم .
طبق اظهارات شخص دستگیر شده ، رانا به من گفت که شیعیان بحرین نیز همچون شیعیان پاکستان کافر بوده و قتل آنان ثواب و اجر فراوانی به همراه خواهد داشت . بیشترین تعداد افرادی که با من کار میکردند ، اهل بلوچستان و خیبر پختون خوا بودند ، درحالیکه تعداد کمی از آنان از اهالی پنجاب نیز بودند . افرادی که متعلق به ایالت پنجاب بودند ، از مناطقی همچون : فیصل آباد ، لاهور ، شیخ پوره و مرید قید آمده بودند .
پس از شروع فعالیت رسمی خود در پلیس بحرین ، در منطقه ای به نام سیترا مشغول به کار شدم . در این منطقه حکومت نظامی بود و کسی حق خروج از خانه خود را نداشت .به ما دستور داده بودند هرکسی که از خانه خارج شود ، خواه کودک باشد یا سالمند و یا زن فرقی نمیکند باید به سوی او تیراندازی کنیم . در این حین ما خانه ها را نیز تفتیش میکردیم و اشیاء قیمتی موجود درخانه از جمله طلا ، نقره و غیره راغارت میکردیم . درحین بازرسی و تفتیش خانه ها ، زن ها را نیز اذیت میکردیم .
در تاریخ 15 مارس در شهر سیترا بودم و نمی توانم مقدار خونی که ریخته شد را بیان کنم . ارتش بحرین و عربستان سعودی با همکاری یکدیگر در این کشتار خون زیادی را ریختند . مردم شهر سیترا مردمی فعال و خطری برای دولت بحرین بودند .
مردم این شهر هرروز تظاهرات میکردند و به یاد دارم که در روز عید فطر به یکی از دسته های تظاهرات کنندگان حمله کردیم که در این روز یکی از نوجوانان این شهر نیز کشته شده بود . برای جلوگیری از تظاهرات مردم از گازهای اشک آور و گلوله های پلاستیکی و غیره استفاده میکردیم . در صورت موفقیت ما در جلوگیری از برپایی تظاهرات ، دولت به ما جوایز نقدی میداد که این امر و حرص موجب ازبین رفتن وجدان ما شده بود .
پس از بازگشت به محل سکونت خود هرکس اعمال زشت خود را بیان می کرد . شخصی به نام یوسف خان ، از اهالی پیشاور در مورد زندانیان و ظلم هایی که بر آنان روا داشته بود میگفت .
یوسف خان به ما میگفت که با گفتن جمله " به همسرتان تعرض میکنم " ، زندانیان را وادار میکردیم تا به اعمالی که نکرده اند نیز اعتراف کرده و آن را قبول کنند .
وی میگفت : به زندانیان ناسزا میگوییم، لباسشان را در می آوریم و آنان را مورد آزار جنسی نیز قرار میدهیم .
علاوه بر این نیز ظلم های زیادی انجام شده بود .
اکنون من از عملکرد خود پشیمانم . اما خواسته هایم و حرص موجب نابودی وجدانم شد . اکنون من به همراه تعداد زیادی از پاکستانیها پس از آنکه متوجه ظلم های خود بر مردمی بیگناه شدیم ، به پاکستان بازگشته ایم . آنان (مردم بحرین) صرفا خواستار زندگی باعزت و آزادی بودند .
من خطاب به تمامی شهروندان پاکستانی مقیم خارج می گویم که دست از ظلم کردن بر مردم بحرین بردارند و به خانه های خود بازگردند .